رتبه موضوع:
  • 14 رای - 3.57 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن هاي زيبا و عاطفي (بخوني ضرر نكردي)
#1
کی عاشق تره؟ - داستان عاطفی
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند .آن ها عاشقانه ... یكدیگر را دوست داشتند
زن جوان : یواش برو من می ترسم
مرد جوان : نه این جوری خیلی بهتره
زن جوان : خواهش میكنم من خیلی می ترسم
مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگویی كه دوست دارم
زن جوان : دوست دارم ، حالا میشه یواشتر برونی
مرد جوان : مرا محكم بگیر
زن جوان : خوب ، حالا می شه یواش بری
مرد جوان : به شرط این كه كلاه كاسكت مرا برداری و روی سر خودت بگزاری ، آخه نمی تونم راحت برونم اذیت می كنه
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود برخورد موتور سیكلت با ساختمان حادثه آفرید . در این سانحه كه به دلیل بریدن ترمز موتور سیكلت رخ داد یكی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینكه زن جوان را مطلع كند با ترفندی كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند




2
در بيمارستاني دو مرد بيمار در يك اتاق در بستر بودند. يكي از بيماران اجازه داشت هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره ي اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با هم صحبت مي كردند . از خانواده .خانه . سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .
هر روز بعد از ظهر بيماري كه تختش كنار پنجره بود مي نشست و تمام چيز هاي كه بيرون از پنجره مي ديد براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون روحي تازه مي گرفتۀ
مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آ» باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه ي زيبايي داشت. مرغابيمرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند. درختان كهن منظره ي زيبايي به آنجا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد . مرد ديگر كه نمي تئانست آنها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد .
روز ها و هفته ها سپري شد.
يك روز صبح پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود جسم بي جان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .
مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و اتق را ترك كرد .
آن مرد به آرامي و درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا او مي تونست زيبايي هاي بيرون را با چشم خود ببيند.
هنگامي كه از پنجره با بيرون نگاه كرد با تعجب به يك ديوار بلند آجري مواجه شد !!!؟!؟!؟!؟Sad

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟؟؟؟
پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .))



3
زیباترین قلب - عمومي
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟ مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:?تو حتماً شوخی می کنی....قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟ پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. زیرا که عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود
پاسخ
#2
داستان های زیبا و تاثیر گذاری بودند، ممنون و ممنون که تایپشون کردی و کپی نیست. Applause
Inspire the aspire, before you expire
I HATE being a military
پاسخ
تشکر شده توسط
#3
اون موتور سوار نبود ، خرسوار بوده =)) مگه 18 چرخه که وقتی ترمز خالی کرد نشه جمعش کرد ! 2 تا دنده کم میکرد یا پاشم می کشید زمین موتور وایمساد نیاز به این همه فردین بازی نبود Big Grin شاید خیلی جوه نامزد بازیو از این حرفا گرفنه بودتش خوسته یه جوری خودی نشون بده =)) این همه جا چرا دیوار مردم =))
(اینارو گفتم که اگه یوقتی همچین جریانی براتون پیش اومد جو نگیرتتون که فرداش برین تو روزنامه قسمت حوادث و فردین ها و مردم آزارها Dancing) (اصل این بود که این متن ها مفهومه یه حرکتی یا یه منظوری یا یه درسی را به ما دادنApplause)
در کل قشنگ بود مخصوصا متن دومی
[عکس: sasas.png]
پاسخ
تشکر شده توسط eblis
#4
اگه همه موافقيد هنوزم بنويسم
موافقيد؟؟؟؟؟QuestionQuestionQuestionQuestion

(05-26-2009, 09:26 PM)Gangster نوشته:  اون موتور سوار نبود ، خرسوار بوده =)) مگه 18 چرخه که وقتی ترمز خالی کرد نشه جمعش کرد ! 2 تا دنده کم میکرد یا پاشم می کشید زمین موتور وایمساد نیاز به این همه فردین بازی نبود Big Grin شاید خیلی جوه نامزد بازیو از این حرفا گرفنه بودتش خوسته یه جوری خودی نشون بده =)) این همه جا چرا دیوار مردم =))

حالا مثلا فرض كن ادمين مي خواد خودكشي كنه نمي ياد كه از بالا ساختمون بپره Big GrinBig Grin
براي مثال مي تونه خودش رو در هنگام backup گرفتن از يكي از هيرو ها پشت سيستم خودش رو با سيم mouse خفه كنه كه مثلا بگه روز بعد تو روزنامه چاپ كنن :
آقاي محسن نسيم سبحان وقتي فهميد كه سرور ديگه داره هر روز بد تر مي شه با ترفندي براي آخرين بار از يكي از پلير ها خواست تا به او بگويد برام back up بگير و وقتي در حال انجام اين كار بود........CryCryCryCryCry
پاسخ
تشکر شده توسط
#5
در مورد داستان اولی میتونم بگم واقعا خیلی قشنگ بود.
یا بازم بنویس یا بگو که از کجا اوردی اینا رو.
ازت خوشم اومده چون معتقدم طرز تفکرت خیلی جدیده و یه جورای احساساتی.
خواهش میکنم هی جوری با من در ارتباط باش. این Id yahoo منه : ashegh_tanha74
یا به این شماره زنگ یا sms بزن. 09361695808
پرسید: سیگارت را ترک کردی؟
گفتم: نه- کبریت را ترک کردم!
سیگار را با سیگار روشن می کنم...!
پاسخ
تشکر شده توسط
#6
تشكر كنيد تا بنويسم البته تو يه پست ديگهBig GrinBig Grin
پاسخ
تشکر شده توسط Milad Mishex , emad_youz , Juli.F , Rad
#7
مرسی داستانهای زیبایی بودApplause[/b]
پاسخ
تشکر شده توسط


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اگه بخوني ضرر نكردي (شايد هم زندگيت عوض شود) bermoda 17 5,332 06-12-2011, 09:22 PM
آخرین ارسال: Ali_PC
  متن هاي زيبا و عاطفي (ورژن جديد) Ali_PC 12 18,995 06-12-2011, 09:49 AM
آخرین ارسال: P.G.H
  چه سخت است (بخوني ضرر نكردي) شايد تاثير گذار باشه Ali_PC 6 1,062 09-06-2010, 08:13 PM
آخرین ارسال: eblis
  شعري زيبا از سهراب سپهري با ترجمه انگليسي Pirboznge 0 311 04-19-2010, 08:19 PM
آخرین ارسال: Pirboznge

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان